تبليغاتX
خطر ریزش شعر

من راهی ماه و خورشیدم

جاده در خودش تکرار می شود

.

من راهی دو چشم دست نیافتنی ام

جاده باریک تر می شود

.

من ، قطع می شوم !

جاده هنوز در راه توست .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 22:43  توسط متاع پور  | 

من دربدرم به دنبال یه خودکار ،

در حالی که تو در هیچ چیزی خلاصه نمیشی

هر چقدر هم فاصله بین ابروهام کمتر بشه ، چیزی عوض نمیشه

البته در مورد خودکار ، میشه کاریش کرد

مطمئنا وقتی خواب ،

 منو میبینه که تو رو تو چند خط منتشر کردم

از فرط تعجب از جا می پره !

 و به این ترتیب به پرواز در میاد و تو یه چشم بهم زدن

 در تو ناپدید میشه

وتو قاتل خوابهای بی گناه زیادی هستی

این عادلانه نیست ولی فکر می کنم هنوز بهونه خوبی باشی

واسه زنده موندن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:25  توسط متاع پور  | 

من راهی ماه و خورشیدم

جاده در خودش تکرار می شود

.

من راهی دو چشم دست نیافتنی ام

جاده باریک تر می شود

.

من ، قطع می شوم !

جاده هنوز در راه توست .

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 2:48  توسط متاع پور  | 

باور کن من فقط یک آدم برفی ام

که بی آنکه آب از آب تکان بخورد،زمین در من آب میشود

و جوش را نه تو میگیری و نه منی که به تو مجبورم

با توام عزرائیل!

باور کن چیزی را که گم کردی ، اینجا پیدا نمیشود

تقویم من دیگر تا چشم کار میکند ،

 پر از روزهای خط نخورده و خاطرات دست نخورده میشود

من دیگر مال کسی نیستم،

که فقط خودش بود و خدا هم کاری نمیتوانست بکند

خدایی که موهایش را شرابی میکند و تو را انگار نمیشناسد!

باور کن من فقط یک آدم برفی ام

همین.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 1:58  توسط متاع پور  | 

دیر وقت بود

یکی آمد تا حرفی که زد و مرد

هنوز نیامده دیر وقت شده بود

یکی آمد و با حرفی که زد ،

تنش رنگ کبریتش شده بود

 نمی فهمید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 1:44  توسط متاع پور  | 

 

انگیزه ی هر قطره ام از اشک ،

یک شاخه رز سرخ،

                          هدیه به یکرنگیست .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 0:35  توسط متاع پور  | 

 

همینم که می بینی

وآنچه را که نمی دانی ، برای چه بگویم

منی که مدام کسی حدسم میزند

ولبش را هی لیس میزند

خیال نکردی که تمام و کمال پنجشنبه هایت راشاید باکسی گرفته باشم !

وهمینطور که به دورت میگردم ،

تو بودی لابد به خودت می پیچیدی

عین کسی که چشمانش را به که بگوید که نمی بیند !

با کسی چکار دارم

در قلب کوچک انگشتان من ،

چیزی برای نگفتن هم اگر مانده ،

پای نماندن در میان نیست

همان که شعرهایم را آتش زد و خاکسترش را به دندانش کشید ،

برایم شال میریسد .

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 23:58  توسط متاع پور  | 

 

بر بام خانه ما کبوتریست

که آسمانی نهان است

                      در زیر بالش.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:3  توسط متاع پور  | 

 

دست چپم را چیزی زمزمه میکند

هنوز که بیایی،

زاده ی همین عشقم

شبی که من آمدم، مادرم میگوید :

" نیمی از ماه نبود " واگر بود ، سه شعرم را بنامت میکنم

خواب ندیده ام تعبیر می شود

عطر کالدیون میپیچد

تو هنوز مرد منی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 0:40  توسط متاع پور  | 

 

یک سال دیگر گذشت و

من هنوز از تو نگذشتم

نمیدانم با کدامین سال از تو خواهیم گذشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 17:48  توسط متاع پور  |